FacebookTwitter

روکش دزد!!!

نویسنده: | تاریخ: ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ | موضوع: اجتماعي, عكاسي, عكسهاي من | بدون دیدگاه

این عکس رو زیر پل شیخ فضل الله-ستارخان گرفتم! از اونجائیکه از برخورد غیر قابل پیشبینی و گاهاً غیر محترمانه هموطنان گرامی باعث شده خیلی محتاطانه با دیگران برخورد کنم ترجیح دادم فقط عکس بگیرم… ضمناً ممنون از دوستم آرش که حوصله کرد تا بتونم این عکس رو با موبایل بگیرم. کسی هست که به من بگه این عبارت دقیقاً چطور خونده میشه؟ “روکشِ دزد Rookesh-e-dozd” یا “روکش دزد Rookesh-Dozd” … روکشی که روی دزد می کشن؟ دزدی که روکش می دزدد؟ روکشی برای دزدی؟ توضیحی براش...

اداره برق = بی مسئولیتی!!!

نویسنده: | تاریخ: ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ | موضوع: اجتماعي, عكسهاي من | ۲ دیدگاه

یه شب وسط زمستون برق رفت، یه ساعت، دو ساعت… سه ساعت… بلاخره یه سر و صدائی از بیرون اومد و کلی سوراخ کاری و کندن زمین تا اینکه برق همچین بگی نگی اومد! حالا من میگم بگی نگی واسه اینکه اینقد نوسان داشت که مجبور شدم با اینکه قبلاً محافظ برای کل خونه گذاشتم فیوز خونه رو تا صبح قطع کنم! چون 10دقیقه برق 220 بود بعد یهو میشد 160، بعد محافظ 3دقیقه قطع میکرد، همین هی تکرار میشد، یعنی مدام برق خونه میرفت و میومد! صبح که از خونه رفتم بیرون دیدم در خونه یه چاله بزرگ کندن! درست مقابل درب! نشون به همون نشون که یک ماه زنگ زدم اداره برق نیومدن درستش کنن! برف و بارون و آب و هزار تا چیز دیگه توی این چاله و از همه مهمتر اینکه اگه کسی میافتاد توش مطمئناً دست و پاش داغون میشد! حالا توی این مدت که اداره برق گوشش بدهکار نبود مردم فهیم ما هم هرچی از دستشون بر میومد کوتاهی نکردن! یه چیزائی توی این چاله پیدا میشد بعد از یک ماه که انگاری یکی عمداً اومده فقط این یه تیکه آشغال رو بیاندازه توی این چاله!...

چرا تابلو ها را می کنید؟

نویسنده: | تاریخ: ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ | موضوع: اجتماعي, عكاسي, عكسهاي من | بدون دیدگاه

داشتم توی اقدسیه قدم میزدم که دیدم یه گاری پر از تابلوهای اسامی کوچه هاست که معلومه از روی دیوارها کنده شده! با خودم فکر کردم چندتا از این تابلوها توی شهر هست که حالا باید کنده بشن و احتمالاً معدوم بشن؟ چرا فقط تابلوها کنده میشن کی قراره تابلوهای جدید نصب بشن؟ تا اون موقع آدرسها چی میشن؟ چرا تابلوها اینقدر با کیفیت پائین تولید میشن که به سرعت از بین میرن و دوباره ما شهروندان باید پولش رو بدیم؟ و باز هم ده ها سوال دیگه که جوابشون رو نمیدونم و حدس زدنشون زیاد هم مشکل...

مملکت بی انضباط!

نویسنده: | تاریخ: ۲۳ دی ۱۳۹۰ | موضوع: اجتماعي, عكاسي, عكسهاي من | بدون دیدگاه

وقتی به خودمون و پیشینهء هزاران سالهء خودمون افتخار میکنیم یادمون میره که کافیه یه کمی به اطراف با دقت نگاه کنیم و ببینیم چقدر بی انضباطیم !!! آیا صندوق صدقات جاش اینجا جلوی چراغ راهنماییه؟ اگه این تمدن اینقدر قدیمیه چرا ما اینقدر با لا ابالیگری زندگی میکنیم؟

بلیط الکترونیکی

نویسنده: | تاریخ: ۲۱ آذر ۱۳۹۰ | موضوع: اجتماعي, عكسهاي من | بدون دیدگاه

تا به حال فکر کردید ما چقدر میتونیم راحت زندگی کنیم؟ شنیدید میگن باید با حد اقلها زندگی کرد؟ خوب ما با حد اقلهامون میتونیم تا حد زیادی راحت زندگی کنیم… اما چرا نمیکنیم؟ چرا نمیشه؟ بین دوستهام که هستم همیشه میگم این مردم لیاقتشون همینه… چون قدر چیزایی رو که دارن نمیدونن، اینقدر همه به فکر خودشون هستند که یادشون رفته که با همین کم هم میشه به فکر هم بود، میشه به فکر جامعه و محل زندگی بود… حالا خیلی آدمها وقتی مطلب من رو میخونن سریع تایید میکنن اما پاش که بیافته از هر روشی برای نفع بیشتر فقط برای خودشون استفاده میکنن.. الان میخوام اینو بگم، مگه چه اشکالی داره که همه اتوبوسهای شهری کارتی باشن؟ به جای پول! بلیط الکترونیکی خیلی هم خوبه اما من نمیتونم باور کنم که اینهمه خرج توی مملکت میشه، اتوبوسهای رنگارنگ تولید میشه، خیابونهای باریک به خاطر BRT و انواع و اقسام خطوط ویژه تنگ تر میشه، اما امکانات رفاهی اتوبوسها با اینکه هم به لحاظ تکنیکی و هم به لحاظ مالی قابل اجراست بالا تر...

تولیدی امیر!

نویسنده: | تاریخ: ۱۹ آذر ۱۳۹۰ | موضوع: اجتماعي, عكاسي, عكسهاي من | بدون دیدگاه

اینجوریشو دیگه ندیده بودیم! این چه تولیدیه که روی محصولش میزنه ساخت چین! بعد کنارش مینویسه تولیدی امیر!  

صفحه 1 از 212

Pin It on Pinterest