FacebookTwitter

ادب از که آموختی از صدا و سیما!!!

نویسنده: | تاریخ: ۵ اسفند ۱۳۸۷ | موضوع: اجتماعي | بدون دیدگاه

خيلي وقت بود كه ميخواستم اين تاپيك رو بنويسم ولي وقت نميشد! اما با شنيدن يك مكالمه بچهگانه مطمئن شدم كه لازمه اين مبحث اشاره بشه! جند روز پيشتر صداي بچه اي رو شنيدم كه لفظ پوفيوز رو به كار ميبرد! ياد سريال عمارت فرنگي افتادم كه رصا شاه رو در هنگام بيان فحشهاي ركيك نشون ميداد اونهم در ساعتي كه پر مخاطب ترين ساعت شب بود! من كه بينندهء پروپا قرص اين برنامه بودم فكر كردم اگه من بچه داشتم يه كانال ديگه رو ميگرفتم كه بچه هام اين عبارات ركيك رو ياد نگيرند! گرچه مسئولين صدا و سيما 3 4 قسمت آخر رو با حذف كلمات مثلاً به گوش مخاطبين كمك كردند اما مثه هميشه … به قول معلم ادبيات دوران دبيرستان ما «عقل قبل از ظهر ما ايرونيها بعد از ظهر مياد»… ديگه اينكه من فكر كردم چه لزومي داره كه اين كلمات در پر بيننده ترين رسانه بيان بشه؟ و به اين وسيله قبح استفاده از اين كلمات در بين خونواده ها از بين بره!!! بگذارين يه طور ديگشو بگم… چرا توي تلوزيون ما صحنه هاي بوسه و عشقبازي حذف ميشه؟ به دليل...

مصاحبه شغلی از نوع بی ادبانه!

نویسنده: | تاریخ: ۲ اسفند ۱۳۸۷ | موضوع: اجتماعي | بدون دیدگاه

چند روز پيش،‌ بعد از مدتي كه يكي از آشناهاي ما بيكار شده بود با رزومه اي كه ارائه كرده بود دوتا موقعيت كاري تونسته بود پيدا كنه كه باهاش تماس گرفته بودن و قرار مصاحبه گذاشته بودن! طي آخرين تماس من متوجه شدم كه يكي از اين شركتها «شركت ماد ايران» هستش! با خوشحالي بهش گفتم اگه تونستي برو مادايران چون هم شركت خوبيه هم جاي پيشرفت داره اونهم با كلي اميد و آرزو رفته بود مصاحبه! شب همون روز مصاحبه كه تماس گرفته بود گفت: “چه شركت افتضاحي بود! چقدر بي تربيت بودن!” و ماجرا رو اينطوري تعريف كرد كه: “اون آقاي مصاحبه كننده وقتي رزومهء منو ديد با لحن بسيار بدي شروع به ايراد گرفتن از رزومهء من كرد و انگاري كه من اومدم كلاس درس!!! بعدش هم با لحن تحقير آميزي بهم گفت اين خانوم منشي ما از شما بيشتر چيزي بلد هستن!!!” راستش من خيلي شرمنده شدم از پيشنهادي كه كرده بودم! واسه شركتي كه اينهمه دبدبه و كبكبه داره خيلي زشته يه چنين رفتاري! اگه مسئولين اين شركت هنوز نميدونن كه مصاحبه گر بايد...

نمایش بیهوده!

نویسنده: | تاریخ: ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ | موضوع: اجتماعي | بدون دیدگاه

هميشه ميخواهيم نشون بديم كه ميتونيم اما همون اولش خراب ميكنيم!!! هنوز ياد نگرفتيم كه كار رو تموم كنيم بعد جار بزنيم! ميخواهيم فقط نمايش بديم! نمايشي كه به جز ياس براي شنونده هوشيار و به سخره گرفته شدن كار نيمه تمام توسط نارفيقان دوست نما چيزي به همراه نخواهد داشت. مهر 1387، از روز 15 تا 21، بوستان گفتگو، نخستين نمايشگاه دنياي مجازي و امنيت عمومي. نمايشگاه بدي نبود براي اولين نمايشگاه ميشد گفت خوب بود… توي اين نمايشگاه كارتهائي رو دست ملت ميدادن به عنوان كارت هويت مجازي! كه ما آخرش هم نفهميديم به چه دردي ميخوره! از همون روز اول هرچي سعي كرديم كه با كلمه كاربري كه بهمون دادن وارد بشيم سايت باز نشد كه نشد! اينهم آدرس سايت (http://www.vwps.ir/) كه همين الان هم تستش كردم و كار نميكنه! حتماً هم مجريان محترم كلي پول خرج اين پرو‍ژه بلا استفاده كرده اند مگه نه؟ اينجوريه كه آدم نا اميد ميشه! تا مياد جلوي چهار نفر ادعا كنه كه ما پيشرفت كرديم يكي از اين هزاران نمونهء نيمه كاره رو جلوي روي...

تشکر از پلیس وظیفه شناس راهنمائی و رانندگی

نویسنده: | تاریخ: ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ | موضوع: اجتماعي | بدون دیدگاه

ديشب اولين باري بود كه متوجه شدم پليسهايي در راهنمائي و رانندگي ايران هستند كه با دلسوزي و وظيفه شناسي به مردم خدمت ميكنن. بروز يك چنين حس وظيفه شناسي بين مسئولين مخصوصاً پليس كه عموماً مردم ديد مثبتي نسبت به اونها ندارند حس غرور خاصي بهم داد و از طرفي هم نظرم نسبت به پليس راهنمائي خيلي مثبت تر شد، مضافاً اينكه علاقه خاصي نسبت به اين قشر زحمت كش پيدا كردم… اميدوارم اون دسته از پليسهائي كه اين وظيفه شناسي رو ندارن تجديد نظري در رفتار و تفكرشون داشته باشن. اما اتفاقي كه افتاد اين بود كه من با دوچرخه مسير كاملاً تاريكي رو طي ميكردم سر تقاطع كه رسيدم نسبتاً شلوغ بود مجبور شدم بايستم تا ماشينهايي كه با سرعت و همچنين نور بالا ميامدند رد بشن از طرفي يك خودروي پليس راهنمائي هم تا وسط تقاطع اومد و يكدفعه پشيمون شد و دنده عقب گرفت و قبل از تقاطع ايستاد. من بعد از خلوت شدن مسير به راهم ادامه دادم و البته توي خيابوني كه هيچ چراغي نداشت (ممنونم از شهر سازي 😀 ) متوجه شدم كه پليس مسيرش رو عوض...

گشت و گذار در کوالا لامپور

نویسنده: | تاریخ: ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ | موضوع: اجتماعي, اطلاعات عمومي, عكاسي, عكسهاي من, متفرقه | ۱۶ دیدگاه

سفر من و محسن به مالزي… مختصري از سفرنامهء مالزي

هم نیروزائی در سوال و جوابهای خودمانی!

نویسنده: | تاریخ: ۸ آذر ۱۳۸۶ | موضوع: اجتماعي | بدون دیدگاه

نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده که کسی ازتون سوالی بپرسه و مشکل فنی رو توضیح بده و شما راهنمائیش کنین؟ بعدش حس میکنین میخواهید بدونین که اطلاعاتی که دادین تا چه حد مفید بوده… به نظرم این توی وجود همه هست… اصولا راهنمائی کردن و راهنمائی گرفتن یه موضوعیه که به افزایش سواد آدم کمک میکنه، تجربه ها رو منتقل میکنه و این جو رو بوجود میاره که همه به هم کمک فکری کنن… برای من بارها پیش اومده که به دوستی یا شخصی راهنمائی کرده باشم و بعدها ازش خواسته باشم که نتیجه استفاده از راهنمائی من چی بوده یا اینکه … خوب بلاخره مشکل چطور حل شده … اما اکثر آدمهائی که من میشناسم فقط مرحله اولشو خوب بلدن… یعنی سوالشونو بپرسن و جیم بشن!!! بعداً وقتی هم ازشون میپرسی که مشکل حل شد یا طفره میرن یا اینکه با یه قیافه حق به جانب میگن که … نه اونطوری که تو گفتی نبود!!! بعدشم در مذمت راهنمائی شما و اینکه چرا توضیحات شما به دردشون نخورده 100 سال توضیح میدن!!! اگه هم استفاده کرده...

صفحه 5 از 7« بعدی...34567

Pin It on Pinterest